بخشدار

(بَ) (ص فا. اِ.) کسی که از جانب وزارت کشور امور یک بخش را تحت نظر فرماندار ادراه کند.

    بخشداری

    (~.)
    ۱- (حامص.) عمل و شغل بخشدار.
    ۲- (اِ.) محلی که بخشدار در آن حوزه خود را اداره کند.

      بخشش

      (بَ ش ِ) [ په. ]
      ۱- (اِمص.)داد، دهش.
      ۲- انعام.
      ۳- (اِ.) تقدیر، سرنوشت.

        بخشنامه

        (بَ مِ) (اِمر.) حکم یا دستوری که از طرف مسؤلین سازمان برای اطلاع تمام کارکنان یک مؤسسه ابلاغ شود.

          بخل

          (بُ) [ ع. ] (اِ.) تنگ چشمی، خسُت.

            بخو

            (بُ) (اِ.) حلقه و زنجیری که دست و پای چهارپایان را بدان بندند. بخا نیز گویند.

              پیمایش به بالا