برانکار

(بِ) [ فر. ] (اِ.) = برانکارد: تختی که بیماران و مجروحان را روی آن می‌خوابانند و حمل می‌کنند.

    براوو

    (بِ وُ) [ فر. ] (صت.) آفرین، مرحبا.

      برای

      (بَ یِ) (حراض.)
      ۱- به علت، به سبب، به جهت (تعلیل را رساند).
      ۲- به خاطر.
      ۳- به منظور (در بیان هدف و مقصود از چیزی).
      ۴- در برابر (در بیان برابری و تقابل ارزش و مقدار چیزی).
      ۵- در مدت زمان، به مدت.
      ۶- نسبت به (در بیان رابطه و نسبت میان دو امر).

        بربر

        (بِ بِ) (ق.) حالتی است برای نگاه کردن و آن مستقیم و معنی دار به کسی یا چیزی نگاه کردن است.

          بربری

          (بَ بَ) (اِ.) نوعی نان ایرانی گرد یا بیضی کلفت تر از تافتون با رویه معمولاً شیاردار.

            پیمایش به بالا