آستر بدرقه

(~. بَ رَ قِ) (اِمر.) پارچه یا کاغذی که از یک سو به جلد و از سوی دیگر به نخستین صفحه کتاب و مانند آن می‌چسبد.

    آستیگماتیسم

    (سْ) [ فر. ] (اِ.) عارضه‌ای که بر چشم رسد و به سبب آن، نمی‌توان اندام جسمی را به طور واضح و آشکارا دید. این عیب به علت نامنظم بودن قرنیه (که کروی نباشد) و یا جلیدیه (که نامنظم باشد) ایجاد می‌شود. در این صورت در آن واحد ممکن نیست که تصویر قسمت‌های مختلف یک جسم بر روی نقطه زرد یکسان و نمایان بیفتد.

      آستیم

      (اِ.) = استیم. اشتیم. ستیم:
      ۱- چرک زخم، جراحت.
      ۲- زخم و جراحتی که در اثر سرما چرک و ورم کند.

        آستین

        (اِ.)
        ۱- قسمتی از جامه که از شانه تا مچ دست را می‌پوشاند.
        ۲- مقدار چیزی که در آستین جا شود.
        ۳- طریقه، راه. ؛ ~بالا زدن کنایه از: همت کردن، اقدام کردن.

          آستین افشاندن

          (اَ دَ)(مص ل.)
          ۱- تکان دادن دست و آستین به نشانه عفو یا بخشش.
          ۲- پشت پا زدن، ترک گفتن.
          ۳- رقصیدن.
          ۴- اجازه دادن.

            آستین سر خود

            (سَ خُ) (ص.)
            ۱- دارای آستین بدون حلقه که به صورت یک پارچه بریده و دوخته شده‌است.
            ۲- (کن.) خودسر، به اختیار و خواست خود.
            ۳- مستقل از دیگران.

              پیمایش به بالا