بهروز

(بِ)
۱- (اِمر.) روز خوب، روز خوش.
۲- نوعی بلور کبود و شفاف و کم قیمت.
۳- کندر هندی.
۴- (ص مر.)نیک روز، خوش اختر، نیک بخت.

    بهش

    (بَ) [ ع. ] (ص.) مرد خندان و گشاده رو.

      بهشت

      (بِ هِ) [ په. ] (اِ.)جایی خوش آب وهوا و سرسبز و خرم و سرشار از خوبی‌ها و لذت‌ها که پاداش پس از مرگ است، فردوس، جنت، مینو، خلد.

        بهق

        (بَ هَ) [ معر. ] (اِ.) خال‌ها و نقطه‌های سیاه و سفید روی بدن، لک و پیس. کک و مک. بهک نیز گویند.

          بهک

          (بَ هَ) (اِ.) لک و پیس، کک و مک.

            بهله

            (بَ لِ) (اِ.)دستکش چرمی که میرشکاران ب رای نگهداشتن باز بر روی دست بر دست می‌کردند.

              بهلول

              (بُ) [ ع. ] (ص.)
              ۱- مرد خنده رو.
              ۲- نیکوکار.
              ۳- بزرگ طایفه.

                بهم

                (بِ هَ) (ص مر.)
                ۱- با هم، همراه.۲ – تنگدل، محزون.

                  پیمایش به بالا