بوآ

(بُ) [ انگ. ] (اِ.) نوی مار عظیم الجثه از تیره اژدر ماران. این جانور زنده زا است.

    بواب

    (بَ وّ) [ ع. ] (ص.) دربان، نگهبان.

      بواد

      (بُ) (فعل دعایی از بودن) بُوَد، باشد.

        بوادر

        (بَ دِ) [ ع. ] (ص.) ج. بارده.
        ۱- تندی و تیزی چشم.
        ۲- تیزی شمشیر.
        ۳- شتابزدگی.

          بوارد

          (بَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ بارد، بارده.
          ۱- شمشیرهای بران.
          ۲- چیزهای سرد و خنک.
          ۳- غنیمت‌های با رنج.

            بواسیر

            (بَ) [ ع. ] (اِ.) زخم و ورم رگ‌های مقعد که حاد آن موجب خونریزی می‌شود و با عمل جراحی معالجه می‌شود.

              بواصل

              (بِ ص ِ) [ فا – ع. ] (ق.) نقداً، نقد، دستادست.

                بوالعجب

                (بُ لْ عَ جَ) [ ع. ] (ص.) شگفت آور، شعبده، پر از شگفتی.

                  پیمایش به بالا