ترکی
(تُ) (ص نسب.)
۱- ترک بودن.
۲- کنایه از: سفید و زیبا بودن.
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) بر هم نشاندن چیزی بر چیزی.
۲- آمیخته کردن.
۳- (اِمص.) آمیزش، اختلاط.
۴- در شیمی تبدیل چند جسم به جسم سنگین تر.
۵- در علم دستور تحلیل عبارتها و جملهها از لحاظ روابط کلمات طبق قواعد نحو. مق. تجزیه.
(~. بَ) [ ع – فا. ] (اِمر.) شعری است دارای چند بند در یک بحر که هر بند دارای قافیهای جداگانه باشد و در آخر هر بند یک بیت آورده میشود که برخلاف ترجیع بند، تکراری نیست.
(تُ مُ) (روس.) (اِ.) وسیلهای در اتومبیل و ماشینهای مشابه که با فشار دادن آن حرکت اتومبیل یا ماشین کند و یا متوقف میشود. ؛ ~دستی ترمزی است که علاوه بر ترمز پایی در اتومبیل تعبیه شده که به وسیله دستگیرهای آن را میکشند.