تلعلم
(تَ لَ لُ) [ ع. ] (مص ل.) توقف کردن، درنگ کردن در کار.
(تِ لِ فُ) [ انگ. ] (اِ.) دستگاهی که به وسیله آن میتوان اصوات و مکالمات را به مسافت دور انتقال داد یا دریافت کرد.
(~.) [ فر – تر. ] (ص نسب.) مأمور تلفن، آن که مسئول برقرار کردن ارتباطهای تلفنی یا پاسخ گویی به تماسهای تلفنی اداره یا سازمانی است.
(~. نِ) [ فر – فا. ] (اِمر.)
۱- اداره تلفن.
۲- اتاقی که دارای انشعابات تلفن باشد و برقراری تماسهای تلفنی را بر عهده داشته باشد.
(~.) [ فر – فا. ]
۱- (ص نسب.) منسوب به تلفن: پیغام تلفنی.
۲- (ق.) با استفاده از تلفن، به وسیله تلفن.