تمت

(تَ مَّ) [ ع. ] (فع.) به پایان رسید، تمام شد (در آخر کتاب‌ها و رساله‌ها نوشته شود).

    تمتم

    (تُ تُ) (اِ.) منگوله‌ای که از موی دم گاومیش هندی درست می‌کردند و آن را بر سر نیزه یا گردن اسب می‌بستند.

      تمتمام

      (تَ تَ) [ ع. ] (ص.) کسی که به علت تند حرف زدن، سخنش فهمیده نمی‌شود.

        تمثال

        (تِ) [ ع. ] (اِ.) صورت، نگار، مجسمه. ج. تماثیل.

          تمثل

          (تَ مَ ثُّ) [ ع. ] (مص ل.)
          ۱- داستان زدن، مثال آوردن.
          ۲- شبیه چیزی شدن.
          ۳- قصاص گرفتن.

            پیمایش به بالا