تموک

(تَ) (اِ.) نوعی تیر که دارای پیکان پهن باشد.

    تمویل

    (تَ) [ ع. ] (مص م.) مال کردن ؛ به قوه دو رسانیدن، عددی را در نفس خود ضرب کردن.

      تمیز

      (تَ) [ ع. تمییز ]
      ۱- (مص م.) بازشناختن.
      ۲- جدا کردن.
      ۳- (ص.) پاکیزه، پاک.
      ۴- تشخیص دادن، فرق گذاشتن.

        تمیم

        (تَ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- تمام و کامل.
        ۲- استوار، سخت.

          تمیمه

          (تَ مِ) [ ع. تمیمه ] (اِ.) طلسمی که برای دفع چشم زخم به گردن اطفال آویزند. ج. تمایم.

            تن

            (تُ) [ فر. ] (اِ.) مقیاس وزن برابر ۱۰۰۰ کیلوگرم.

              پیمایش به بالا