کن

خیکی

(ص نسب.)
۱- منسوب به خیک، در خیک نهاده: پنیر خیکی.
۲- (کن.) شخص بسیار چاق.

    خوک دانی

    (ص مر. اِمر.)
    ۱- محلی که خوکان در آن زندگی کنند.
    ۲- (کن.) جایی کثیف و نامناسب برای زندگی و سکونت.

      خودکشی

      (~. کُ) (حامص.)
      ۱- خود را به وسیله‌ای کشتن، انتحار.
      ۲- (کن.) کار زیاد کردن، کوشش بسیار کردن.

        خط

        (خَ طّ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- اثر و نشانه قلم بر کاغذ و غیره.
        ۲- نوشته.
        ۳- نویسندگی.
        ۴- فرمان.
        ۵- کنایه از: موی صورت که تازه در آمده.
        ۶- فاصله بین دو نقطه (ریاضی).
        ۷- مسیر ویژه رفت و آمد پیوسته یک یا چند وسیله نقلیه.
        ۸- خوشنویسی.
        ۹- مرام، مسلک.
        ۱۰ – دستگاه انتقال یا جابه جایی چیزی در مسیر یا منطقه‌ای مشخص به وسیله لوله‌ها، سیم‌ها و مانند آن‌ها: خط گاز، خط لوله.
        ۱۱ – ردیف، صف. ؛ ~و نشان کشیدن (کن.) تهدید کردن. ؛~بر آب دادن (کن.) ناپایدار و از بین رفتنی. ؛~ خرچنگ قورباغه (کن.) شیوه نوشتن ناشیانه، ناهموار و بد. ؛ در ~بودن (کن.) در امان بودن، تحت حضانت بودن.

          خریدن

          (خَ دَ) [ په. ] (مص م.)
          ۱- با پرداخت پول چیزی از کسی گرفتن، بیع.
          ۲- (کن.) نجات دادن.

            خرقه

            (خِ قِ) [ ع. خرقه ] (اِ.)
            ۱- جامه‌ای که از تکه پارچه‌های گوناگون دوخته شود.
            ۲- جبه مخصوص درویشان.
            ۳- (کن.) جسد، تن.
            ۴- خال. ج. خَرَق. ؛ ~تهی کردن کنایه از: مردن. ؛ ~درانداختن از خود بیرون شدن، مجرد شدن.

              خرده حساب

              (~. حِ) (اِمر.)
              ۱- بدهکاری یا بستانکاری اندک.
              ۲- (کن.) کینه یا دشمنی شخصی.

                خاکی

                (ص نسب.)
                ۱- منسوب به خاک، زمینی. مق آبی.
                ۲- ساکن کره زمین، آدمی. ج. خاکیان.
                ۳- (کن.) درویش.

                  خاله زنک

                  (~. زَ نَ) (ص مر.) (کن.) شخص دارای رفتار و گفتار مبتذل، سخن چین و پی گیر موضوع‌های بی اهمیت و غیرجدی.

                    پیمایش به بالا