کن

سفید

(س یا سَ) [ په. ] (ص.) = سپید:
۱- آن چه که به رنگ برف یا شیر باشد، ابیض. مق. سیاه. اسود.
۲- (کن.) ظاهر، نمایان. سفید و اسپید و سپی نیز گویند.

    سرسبز

    (~. سَ) (ص مر.)
    ۱- تر و تازه، دارای طراوت.
    ۲- (کن.) شاد، خوشحال.
    ۳- (کن.) کامکار، صاحب دولت.

      سر و کیسه کردن

      (سَ رُ س. کَ دَ) (مص م.) (کن.) با فریب و نیرنگ دارایی کسی را یکباره از دستش ربودن.

        زرت

        (زِ)
        ۱- (اِ.) زرشک.
        ۲- (ق.) (عا.) به طور ناگهانی، غفلتاً. ؛ ~ و زورت (کن.) سخن یاوه و بیهوده.

          زاغه نشین

          (~. نِ) (ص مر.)
          ۱- ساکن زاغه.
          ۲- (کن.) بینوا، تهی دست.

            زاغ

            ۱ – (اِ.)کلاغ سیاه، غراب.
            ۲- (ص.) کبود.
            ۳- (کن.) فتنه. ؛ ~سیاه کسی را چوب زدن کنایه از: بدون اطلاع او و برای کنجکاوی در کارش، او را تعقیب کردن.

              ریش

              [ په. ] (اِ.)
              ۱- موهای صورت مردان.
              ۲- موی بلندی که بر چانه و زیر چانه برخی جانوران می‌روید. ؛ ~ گرو گذاشتن (کن.) تعهد اخلاقی سپردن. ؛ ~ و قیچی را به دست کسی دادن (کن.) در کاری به کسی اختیار کامل دادن. ؛ به ~ کسی خندیدن (کن.) او را مسخره کردن.

                روشندل

                (~. دِ) (ص مر.)
                ۱- عارف، آگاه.
                ۲- (کن.) نابینا، کور.

                  پیمایش به بالا