شش بانو
(ش) (اِمر.) (کن.) شش سیاره: زحل، مشتری، مریخ، زهره، عطارد و قمر (در نظر قدما).
(بَ) (اِمر.)
۱- مرضی که بر اثر آن بول از مجری خارج نشود و شخص نتواند ادرار کند، حبس البول.
۲- (کن.) نهایت ترس و اضطراب.
(~.) (ص مر.)
۱- کسی که سینه وی بر اثر ضربت چاک برداشته.
۲- (کن.) رنج دیده، آزار کشیده.
۲- مصیبت دیده.
۳- دل – سوخته، عاشق.
[ په. ] (اِ.)۱ – نقره.
۲- پول، وجه.
۳- فلزی قیمتی که در معادن به طور خالص یا به صورت ترکیب با فلزات دیگر (انتیمون، سرب) یافت میشود و چون آن را با مس ترکیب کنند محکم تر میگردد و در صنعت کاربرد زیاد دارد.
۴- مفتول، رشته باریک فلزی.
۵- یک یا مجموعه چند رشته فلزی باریک و بلند با رسانایی زیاد جهت کاربردهای گوناگون (برق، تلفن و غیره).
۶- تار یا زه ابزارهای موسیقی زهی. ؛ ~کارت قطعه کوچک شامل مدارهای مختلف که در داخل تلفن همراه (موبایل) قرار میدهند و به وسیله آن تماس برقرار میشود که درواقع کارت مشخصه مشترک است و خرید و فروش سیم کارت از طریق این قطعه صورت میگیرد. ؛ ~بکسل طناب سیمی ای که معمولاً یک سر آن را به خودرو معیوب و سر دیگر آن را به خودرو سالم میبندند تا آن را به دنبال خود بکشد. ؛ ~باطری دو سیم با دو گیره در انتهای آنها که با وصل کردن به قطبهای مثبت و منفی باطری دو اتومبیل هنگامی که یکی از آنها ضعیف یا عیب داشته باشد به کار میرود و به کمک آن اتومبیل دیگر را روشن میکند. ؛ ~خاردار دو رشته سیم تابیده با گرههای چند شاخه تیز که معمولاً به عنوان مانع عبور به دور زمین یا روی دیوار میکشند. ؛ ~ظرف شویی نوارهای خیلی باریک فلزی که حالت تابیده دارد و برای شستن دیگ و قابلمه و مانند آن به کار میرود.
۵- تارهای سازهای زهی. ؛به ~آخر زدن (کن.) تن به خطر دادن و آخرین چاره را آزمودن. ؛ ~های کسی قاطی شدن (کن.) عقل خود را از دست دادن، خل شدن.
(سَ) = سیه سر:
۱- (ص مر.) آن چه که سرش سیاه باشد.
۲- (اِمر.) قلم (که سرش را در مرکب زنند).
۳- سیاه سار.
۴- (کن.) زن بیچاره و بینوا.
۵- گناهکار.
(اِمر.)
۱- گونهای نمایش سنتی که معمولاً در آن شخصی دارای غلامی سیاه – پوست و گیج و گول است که دست به کارهای خنده داری میزند.
۲- (کن.) عملیات از پیش طراحی شده برای فریب دیگری.
(~. پِ لِ) (اِمر.)
۱- حالتی در قاب بازی که گودی همه قابها به سوی بالا باشد.
۲- (کن.) وضع بسیار ناخوشایند.