اسم

شامپو

[ فر. ] (اِ.) نوعی مایع شست و شو دهنده.

    شامگاه

    (اِمر.)
    ۱- هنگام شب، سرشب.
    ۲- مراسم دعای غروب در سربازخانه‌ها.

      شامل

      (مِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- فراگیرنده.
      ۲- حاوی، در بردارنده.

        شامه

        (مَ یا مِ)(اِ.)
        ۱- روسری، دستمال.
        ۲- پرده نازکی که روی برخی اعضای داخلی بدن مانند کلیه، شش و… قرار دارد.

          شامه

          (مِّ) [ ع. شامه ] (اِ.) یکی از حواس پنجگانه که بوی‌ها را درک می‌کند.

            شامی

            (اِ.) نوعی کباب مرکب از گوشت کوبیده و آرد نخودچی که در روغن سرخ کنند.

              شانتاژ

              [ فر. ] (اِ.) هوچیگری، تلاش برای شکست رقیب از راه سفسطه، تهدید به افشاگری، تهییج و تحریک شنوندگان و جلوگیری از مطرح شدن یا اثر گذاشتن سخنان رقیب.

                شانزده

                (دَ) (اِمر.) عدد اصلی پس از پانزده و پیش از هفده، شش بعلاوه ده.

                  شانس

                  [ فر. ] (اِ.)
                  ۱- بخت، اقبال.
                  ۲- فرصت.

                    شام

                    [ په. ] (اِ.)
                    ۱- آغاز شب، سرشب.
                    ۲- غذایی که در شب خورند.

                      Scroll to Top