اسم

سن

(س نُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دندان.
۲- عُمر.

    سنبه

    (سُ بَ یا بِ) (اِ.) = سمبه: میله‌ای فلزی برای پر کردن تفنگ‌های سر پر یا تمیز کردن لوله تفنگ‌ها. ؛ ~ را پر زور دیدن مخاطب یا طرف معامله را مصالحه ناپذیر یافتن، خود را با شخص محکم و سمجی مواجه دیدن.

      سنا

      (سَ) [ ع. ] (اِ.) گیاهی است از تیره پروانه واران (سبزی آساها) که دارای چند گونه‌است. برگ‌هایش متناوب و مرکب بدون برگچه انتهایی است. گل‌هایش زرد رنگ و میوه اش نیامک و محتوی چند دانه‌است. میوه و برگ مختلف سنا دوای تلخ مسهلی است که به صورت دم کرده یا پودر به کار می‌رود، عشرق.

        سنا

        (س) [ فر. ] (اِ.) مجلسی که اعضای آن از بزرگان و اعیان کشور برگزیده شوند.

          سناتور

          (س) [ فر. ] (اِ.) عضو مجلس سنا، نماینده مجلس اعیان.

            سناد

            (س) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) اختلاف داشتن.
            ۲- (اِمص.) اختلاف.
            ۳- در شعر عربی اختلاف حذو و اختلاف تأسیس است و در شعر پارسی اختلاف ردف است.

              سنار

              (سَ) (اِ.)
              ۱- جایی در دریا که عمق آن اندک بوده و کشتی در آن جا به گل نشیند.
              ۲- مجازاً عاشق و گرفتار.

                سناریو

                (س) [ ایتا. ] (اِ.) فیلم نامه، داستان مخصوص فیلم سینما.

                  Scroll to Top