اسم

سحابه

(سَ ب یا بَ) [ ع. سحابه. ] (اِ.)قطعه‌ای از ابر.

    سحر

    (سَ حَ) [ ع. ] (اِ.)پیش از صبح، سپیده – دم.

      سحر

      (س) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) جادو کردن.
      ۲- (اِمص.) جادوگری.
      ۳- (اِ.) جادو.
      ۴- هر آن چه که در آن فریبندگی و گیرندگی خاص باشد.

        سجع

        (سَ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) بانگ کردن کبوتر.
        ۲- (اِمص.) موزون و مقفی بودن سخن.
        ۳- کلمات هم آهنگ که در آخر جمله -‌های یک عبارت می‌آورند.

          سجل

          (س جِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- دفتر احکام.
          ۲- حکم و فتوای قاضی.۳ – در فارسی به معنای شناسنامه.

            Scroll to Top