سبعه
(سَ عَ) [ ع. سبعه ] (اِ.) عدد هفت.
(سَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آن چه بر سر آن در مسابقه اسب دوانی و تیراندازی شرط بندند.
۲- مقداری از کتاب که در یک جلسه درس داده شود. ج. اسباق.
(~. قَ) [ فا – ع. ] (اِمر.) پرنده ایست حلال گوشت، کوچک تر از کلاغ با پرهای سبز و سرخ، کلاغ سبز هم گویند.
(سَ زَ) (اِ.)
۱- سبزه.
۲- صراحی که از شیشه سبز ساخته باشند.
۳- بنگ، حشیش. سبزه (سَ زَ یا زِ) (اِمر.)
۱- چمن.
۲- نوعی کشمش سبز.
۳- گندم گون، کسی که رنگ پوستش اندکی تیره باشد.
۴- گندم یا عدس که ایرانیان جهت پیشواز عید نوروز آن را رویانده و سبز میکنند، سبزه عید.
(~. گُ خَ) (اِمر.)
۱- گیاهی که بر روی سرگین روید که آن را برای گرم کردن حمام جمع میکردند.
۲- مجازاً زن زیبا از خاندان پست.
۳- مال دنیا.