اسم

سبزینه

(سَ نِ)۱ – (ص نسب.)منسوب به سبز، سبزرن گ، سبزگون.
۲- (اِمر.) ماده سبزرنگی که در حفره‌های گیاهان موجود است و موجب سبزی اندام‌های گیاهان می‌شود، کلرفیل، خضره الورق.

    سبط

    (س) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- نوه، فرزندزاده.
    ۲- قبیله. ج. اسباط.

      سبت

      (سُ بَّ) [ ع. سبه ] (اِ.) ننگ و عار.

        سبحه

        (سُ حَ) [ ع. ] (اِ.)۱ – دعا، ذکر.
        ۲- تسبیح.

          سبد

          (سَ بَ) (اِ.) ظرفی که از الیاف گیاهی یا شاخه‌های نازک درست کنند.

            سبزخط

            (~. خَ) [ فا – ع. ] (اِمر.) موهایی که تازه بر روی و پشت لب نوجوانان پدید آید.

              سبزقبا

              (~. قَ) [ فا – ع. ] (اِمر.) پرنده ایست حلال گوشت، کوچک تر از کلاغ با پرهای سبز و سرخ، کلاغ سبز هم گویند.

                Scroll to Top