اسم

زهاب

(زِ) (اِمر.)
۱- آبی که از شکاف سنگ یا چشمه تراوش کند.
۲- چشمه جوشان.

    زهادت

    (زَ دَ) [ ع. زهاده ]
    ۱- (مص ل.) زهد ورزیدن، رغبت نکردن به دنیا.
    ۲- (اِمص.) بی میلی به جهان، پرهیزگاری، پارسایی.

      زهار

      (زِ) (اِ.) آلت تناسلی مرد یا زن و حوالی آن که موی از آن روید، شرمگاه.

        زهر

        (~.) [ ع. ] (اِ.) شکوفه درخت و گیاه. ج. ازهار، زهور.

          زهر

          (زَ) [ په. ] (اِ.) ماده سمی. ؛ ~ هلاهل زهر جانوری افسانه‌ای که گفته شده بسیار کشنده‌است. ؛ ~ چشم گرفتن بسیار ترساندن. ؛ ~ مار کردن کنایه از: خوردن (در مقام دشنام و تحقیر). ؛ ~ ماری کنایه از: مشروب الکلی.

            زنیان

            (زِ) (اِ.) = ژنیان. زینان. زینیان: تخمی است که آن را بر روی خمیر نان پاشند؛ نانخواه.

              زه

              (~.) [ متر. معر. زیق ] (اِ.) کناره چیزی.

                Scroll to Top