اسم زهگیر (زِ) (اِ.) انگشتانهای از چرم یا استخوان که درِ آن را در انگشت کرده، زِه کمان را میکشیدند.
اسم زهر (زَ) [ په. ] (اِ.) ماده سمی. ؛ ~ هلاهل زهر جانوری افسانهای که گفته شده بسیار کشندهاست. ؛ ~ چشم گرفتن بسیار ترساندن. ؛ ~ مار کردن کنایه از: خوردن (در مقام دشنام و تحقیر). ؛ ~ ماری کنایه از: مشروب الکلی.