اسم

زهره

(زُ رِ) [ ع. زهره ] (اِ.) ناهید؛ دومین سیاره منظومه شمسی به نسبت فاصله از خورشید.

    زهره

    (~.) [ ع. زهره ] (اِ.) واحد زهر؛ یک شکوفه.

      زهک

      (زِ هَ) (اِمصغ.) شیر زنان یا جانوران دیگر نو زاییده ؛ آغوز، فله.

        زهگیر

        (زِ) (اِ.) انگشتانه‌ای از چرم یا استخوان که درِ آن را در انگشت کرده، زِه کمان را می‌کشیدند.

          زهر

          (زَ) [ په. ] (اِ.) ماده سمی. ؛ ~ هلاهل زهر جانوری افسانه‌ای که گفته شده بسیار کشنده‌است. ؛ ~ چشم گرفتن بسیار ترساندن. ؛ ~ مار کردن کنایه از: خوردن (در مقام دشنام و تحقیر). ؛ ~ ماری کنایه از: مشروب الکلی.

            زه

            (~.)
            ۱- (اِمص.) زاییدن.
            ۲- تراوش آب از درز چیزی.
            ۳- (اِ.) نطفه.
            ۴- بچه.
            ۵- چشمه.

              Scroll to Top