زنج
(زَ نú) (اِمص.) گریه، ناله.
(زُ یا زِ) (اِمر.) = زنج آب:
۱- زنج درخت که هنوز سفت و منجمد نشده.
۲- ترشحات کم و بیش چسبناک و آب شکل خارج شده از زخمهای جلدی ملتهب.
(زَ جِ) (اِ.) گیاهی است پایا، دارای برگهای دراز و باریک، گلهایش خوشهای و زردرنگ، ارتفاعش تا یک متر میرسد. قسمت مورد استفاده این گیاه ریزوم آن است که همان زنجبیل معروف است، طعمش تند و سوزان است، در قدیم برای درمان سرماخوردگی از آن استفاده میشد.
(زِ جَ رِ) (اِ.) حشرهای است دارای بال نازک و شفاف، روی درختان زندگی میکند و آوازی بلند و طولانی دارد.
(زُ نّ) [ یو. ] (اِ.)
۱- رشتهای که مسیحیان به وسیله آن صلیب را به گردن آویزند.
۲- کُستی ؛ شالی که زردشتیان به کمر بندند.
(زَ بَ) (اِ.) گیاهی است پایا از راسته تک لپهایها جزو گروهی که جام و کاسه رنگین دارند و سردسته زنبقیها میباشند. این گیاه دارای ساقه زیرزمینی نشاسته دار و گلهای رنگین معطر است.