زخم
(زَ) [ په. ] (اِ.)
۱- خراش یا بریدگی هر بخشی از بدن.
۲- مجروح.
۳- ضربه. ؛ به ~ کاری زدن کنایه از: برای آن کار مورد بهره برداری قرار دادن.
(زَ) [ په. ] (اِ.)
۱- خراش یا بریدگی هر بخشی از بدن.
۲- مجروح.
۳- ضربه. ؛ به ~ کاری زدن کنایه از: برای آن کار مورد بهره برداری قرار دادن.
(زَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) منع کردن.
۲- راندن، طرد کردن.
۳- بانگ زدن.
۴- (اِمص.) نهی.
۵- (اِ.) شکنجه، آزار.
(زَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) دور شدن از اصل.
۲- فرو افتادن تیر نشانه.
۳- (اِمص.) دوری.
۴- هر تغییر که در اصول افاعیل عروض داده شود.
(زَ بَ جَ) [ ع. ] (اِ.) سنگی است قیمتی که در جواهرسازی مورد استفاده قرار میگیرد که مهم ترین آن به رنگ سبز میباشد.
(زِ یَ یا یِ) [ ع. زبنیه ] (اِ.)
۱- سرکش، متمرد.
۲- سخت، شدید.
۳- سرهنگ سلطان.
۴- هر یک از فرشتگان شکنجه ؛ ج. زبانیه.