اسم

زج

(زُ جّ) (اِ.) تیری که پیکان آن از استخوان یا عاج فیل و مانند آن باشد.

    زبرجد

    (زَ بَ جَ) [ ع. ] (اِ.) سنگی است قیمتی که در جواهرسازی مورد استفاده قرار می‌گیرد که مهم ترین آن به رنگ سبز می‌باشد.

      زبزب

      (زَ زَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- جانوری است شبیه به گربه.
      ۲- نوعی کشتی.

        زبنیه

        (زِ یَ یا یِ) [ ع. زبنیه ] (اِ.)
        ۱- سرکش، متمرد.
        ۲- سخت، شدید.
        ۳- سرهنگ سلطان.
        ۴- هر یک از فرشتگان شکنجه ؛ ج. زبانیه.

          زبان گنجشک

          (~. گُ جِ) (اِمر.) درختی است وحشی با برگ‌های دندانه دار و گل‌های قرمز مایل به قهوه‌ای. برگ‌های این درخت مسهل است.

            Scroll to Top