زبر
(زُ بُ) [ ع. ] (اِ.) ج. زبور.
(~. گُ جِ) (اِمر.) درختی است وحشی با برگهای دندانه دار و گلهای قرمز مایل به قهوهای. برگهای این درخت مسهل است.
(~.) [ ع. جِ. زبنی یا زبنیه، از زبن به معنی رفع و برداشتن ؛ در فارسی مفرد گیرند ] (اِ.) وکیل دوزخ، موکل آتش ؛ ج. زبانیان.
(زَ یَ یا یِ) [ ع. زبانیه ] (اِ.) جِ زبنیه.
۱- سرکشان.
۲- مردم سخت و درشت.
۳- سرهنگان.
۴- بعضی از ملائکه را بدین نام خواندهاند به سبب آن که دوزخیان را به دوزخ رانند.