اسم

رفیده

(رَ دَ یا دِ) (اِ.) بالش کوچکی که خمیر نان را بر بالای آن گسترانند و بر تنور بندند.

    رفیقه

    (رَ قِ) [ ع. رفیقه ] (اِ.) مؤنث رفیق، دختر یا زنی که با مردی که همسرش نیست، رابطه عاشقانه داشته باشد.

      رق

      (~.) [ ع. ] (اِ.) هر چیز نازک، پوست نازک که بر آن چیزی نویسند.

        رقاب

        (رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ رقبه.
        ۱- گردن‌ها.
        ۲- پس گردن‌ها.

          رقاد

          (رُ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) غنودن.
          ۲- (اِ.) خواب.

            رفعت

            (رَ عَ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) بلندمرتبه شدن.
            ۲- (اِمص.) والایی، بزرگواری.

              رفق

              (رِ فْ) [ ع. ]
              ۱- (مص ل.) مدارا کردن.
              ۲- (اِمص.) مدارا.

                Scroll to Top