اسم

رقعی

(رُ) (اِ.) قطع کتاب در اندازه ۱۴ * ۲۲ سانتی متر.

    رقم

    (رَ قَ) [ ع – فا. ] (اِ.)
    ۱- نشان، علامت.
    ۲- خط، نوشته.
    ۳- عدد، نشانه اعداد. ج. ارقام.

      رقاصه

      (رَ ص) [ ع. رقاصه ] (اِ.) مؤنث رقاص. زنی که کارش رقصیدن باشد.

        رقاع

        (رِ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- جِ رقعه ؛ نامه‌ها، نوشته‌ها.
        ۲- پینه‌هایی که بر جامه زنند.
        ۳- نام نوعی خط که ابن مقله اختراع کرد.

          رفق

          (رِ فْ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) مدارا کردن.
          ۲- (اِمص.) مدارا.

            رفقاء

            (رُ فَ) [ ع. ] (اِ.) جِ رفیق ؛ دوستان، یاران.

              رفقه

              (رَ یارِ یا رُ قِ) [ ع. رفقه ] (اِ.)همسفران، گروه همراه. ج. رفاق.

                رفلکس

                (رِ لِ) [ انگ. ] (اِ.) فعالیتی خودکار یا غیرارادی که از طریق مدارهای عصبی نسبتاً ساده روی دهد، بی آن که لزوماً شعور در آن دخالت داشته باشد، بازتاب. (فره).

                  رفو

                  (رُ) [ معر. ] (اِ.) دوخت دررفتگی‌ها و پارگی‌های پارچه یا فرش به طوری که به آسانی قابل تشخیص نباشد.

                    Scroll to Top