اسم

ذوحیاتین

(حَ تَ) [ ع. ] (اِ. ص.) صاحب دو زندگانی، دوزیستان. در اصطلاح جانور – ش ناسی جانورانی که ابتدا در آب زندگی می‌کنند و هنگامی که نموشان کامل شد از آب خارج می‌شوند و در خشکی ادامه حیات می‌دهند، مانند: غورباقه.

    ذوزنقه

    (زَ نَ قِ) [ ع. ذوزنقه ] (اِ.) شکلی است چهارضلعی که فقط دو ضلع آن با هم موازی هستند.

      ذوق

      (ذُ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) چشیدن.
      ۲- (اِمص.) چشایی.
      ۳- در فارسی نشاط، بشاشت، خوشی.
      ۴- علاقه و استعداد برای یادگیری.
      ۵- لذت.
      ۶- اولین مرحله از مراحل شهود. ؛~ کسی را کور کردن او را دلسرد و بی علاقه کردن. ؛تو ~ زدن الف – ناخوشایند بودن. ب – تولید نفرت کردن. ج – حال کسی را گرفتن. ؛~ و شوق علاقه و اشتیاق فراوان.

        ذوقیات

        (~.) [ ع. ] کارهای ذوقی، فعالیت -‌هایی که باعث ارضای روحی یا سرگرمی می‌شود.

          ذوالنون

          (ذُ نُّ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- صاحب ماهی.
          ۲- لقب حضرت یونس (ص) به خاطر رفتن در شکم ماهی.

            ذوایب

            (ذَ یِ) [ ع. ذوائب ] (اِ.) جِ ذؤابه.
            ۱- پیشانی‌ها.
            ۲- روییدنگاه‌های موی بر پیشانی.
            ۳- گیسوان.

              Scroll to Top