دنگاله
(دَ لِ) (اِمر.) قندیل، آبی که به علت سرمای زمستان، در هنگام چکیدن یخ زده باشد.
(دُ) [ ع. ] (اِ.) جهانی که در آن هستیم، کره زمین. ؛~ را آب ببرد او را خواب میبرد کنایه از: الف – به خواب سنگین فرو رفتهاست. ب – از همه چیز و همه کس غافل است.
(~.) (اِ.)
۱- استخوان پهلو، دنده.
۲- دندان.
۳- افزاری است جولاهگان را و آن چوبی است دندانه دندانه به عرض پارچهای که بافند و از هر دندانه تاری میگذرانند.
(دَ) [ په. ] (اِ.) بخش سخت و محکم در دهان جانوران که عمل جویدن را انجام میدهد. ؛~ کسی گیر کردن کنایه از: عاشق یا خواهان شدن. ؛ ~ تیز کردن کنایه از: آماده یا خواستار به دست آوردن چیزی شدن. ؛ ~روی جگر گذاشتن کنایه از: شکیبایی کردن. ؛~ کندن (کشیدن) کنایه از: صرف نظر کردن، قطع علاقه کردن.