اسم

داقو

[ تر. ] (اِ.)
۱- تیر بی پر.
۲- بالاپوش ؛ کینک، یاپونچی.

    دال

    (اِ.)
    ۱- عقاب.
    ۲- مرغی لاشخور از نوع کرکس.

      دال

      (لّ) [ ع. ] (اِفا.) دلالت کننده، هدایت کننده، نشان دهنده.

        داعی

        [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- کسی که مردم را به دین خود دعوت کند.
        ۲- دعا کننده.
        ۳- یکی از مراتب دعوت اسماعیلیان. ج. دعاه.

          داعی الدعاه

          (یَ دَّ) [ ع. ] (اِمر.) یکی از مراتب دعوت اسماعیلیان، که رییس مجلس دعوت بوده و روزهای معینی در هفته تشکیل می‌شد. این مقام پایین تر از «امام» و بالاتر از «داعی کبیر» بود.

            داعیه

            (یَ یا یِ) [ ع. داعیه ] (اِ.) سبب، موجب. ج. دواعی.

              داغ

              [ په. ] (اِ.) سوزاندن جایی از بدن حیوان یا برده با آهن تفته و مانند آن.

                Scroll to Top