اسم

خفچه

(خَ چِ) (اِ.) شوشه زر و سیم، طلا و نقره گداخته که در ناوچه آهنین ریخته باشند.

    خفض

    (خَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- (مص م.) فرود آوردن.
    ۲- (اِمص.) فراخی عیش، خوشگذرانی.

      خفقان

      (خَ فَ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) تپیدن.
      ۲- (اِمص.) تپش دل، اضطراب.
      ۳- جو ترس و وحشت، اختناق.

        خف

        (خَ) (اِ.) آتشگیره، گیاه خشک که زود آتش بگیرد.

          خطبا

          (خُ طَ) [ ع. خطباء ] (اِ.) جِ خطیب ؛ سخنرانان.

            خطبه

            (خُ بِ) [ ع. خطبه ] (اِ.) سخنرانی، وعظ ج. خطب. ؛ ~ عقد جملاتی به زبان عربی که هنگام عقد ازدواج و برای مشروعیت دادن به آن گفته می‌شود.

              Scroll to Top