اسم

خطمی

(خَ یا خِ یّ) [ ع. ] (اِ.) گیاهی از تیره پنیرکیان، دارای ساقه ضخیم و بلند، برگ‌هایش پهن و ستبر و ریشه اش دراز و دوکی شکل و آبدار است. ریشه آن در پزشکی مصرف فراوان دارد.

    خطه

    (خِ طِّ) [ ع. خطه ] (اِ.)
    ۱- پاره‌ای زمین.
    ۲- شهر بزرگ.
    ۳- ناحیه، کشور. ج. خطط.

      خطوات

      (خُ طُ) [ ع. ] (اِ.) جِ خطوه ؛ گام‌ها، قدم‌ها.

        خطوط

        (خُ) [ ع. ] (اِ.) جِ خط.
        ۱- خط‌ها.
        ۲- بنفشه‌ها.
        ۳- رشته‌ها، راه‌ها.

          خطوه

          (خُ وِ) [ ع. خطوه ] (اِ.) گام، قدم. ج. خطوات.

            خطیئه

            (خَ ئِ) [ ع. خطیئه ] (اِ.) گناه، خطا. ج. خطایا.

              خف

              (خَ) (اِ.) آتشگیره، گیاه خشک که زود آتش بگیرد.

                خطبا

                (خُ طَ) [ ع. خطباء ] (اِ.) جِ خطیب ؛ سخنرانان.

                  خضاب

                  (خِ) [ ع. ] (اِ.) حنا، آن چه که موی سر و صورت یا پوست بدن را با آن رنگ کنند.

                    Scroll to Top