اسم

خضاب

(خِ) [ ع. ] (اِ.) حنا، آن چه که موی سر و صورت یا پوست بدن را با آن رنگ کنند.

    خضر

    (خَ ض) [ ع. ]
    ۱- (ص.) سبز.
    ۲- (اِ.) شاخه درخت.
    ۳- زراعت.
    ۴- جای بسیار سبز.

      خضرت

      (خُ رَ) [ ع. خضره ]
      ۱- (اِمص.) سبزی، گندمگونی.
      ۲- رنگ سبز.
      ۳- (اِ.) سبزه.

        خط کش

        (خَ کَ یا کِ) (ص فا.) (اِمر.) ابزاری که برای ترسیم خط راست و نیز اندازه گیری طول به کار می‌رود. ؛ ~ تِ (تی) خط کشی که بر سر آن یک خط کش کوچکتر با زاویه قائم، متصل شده و در کشیدن رسم‌های دقیق به کار می‌رود. و به دلیل شباهت به حرف انگلیسی (T) به این نام نامیده می‌شود.

          خطاء

          (خَ) [ ع. ] (اِ.) سهو، گناه غیرعمد.

            خطاب

            (خِ) [ ع. ] (اِ.) سخنی که رویاروی گفته شود.

              خطابت

              (خَ بَ) [ ع. خطابه ]
              ۱- (مص ل.) خطبه خواندن.
              ۲- (اِمص.) سخنرانی.

                خطاف

                (خَ طّ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- پرستو.
                ۲- چنگال درندگان.
                ۳- چنگک. ج. خطاطیف.

                  خصم

                  (خَ) [ ع. ] (اِ.) دشمن، ج. خصام، خصوم.

                    Scroll to Top