اسم

خش

(خَ) (اِ.)
۱- مادرزن.
۲- مادرشوهر.

    خش

    (خَ) (اِ.) = خاشه: ریزه، خاشه.

      خشاب

      (خَ) (اِ.) جعبه‌ای است فلزی حاوی گلوله‌ها که آن را در سلاح‌های گرم جای دهند و گلوله به توالی از آن وارد لوله می‌شود.

        خشاب

        (خَ شّ) [ ع. ] (اِ.) چوب فروش، هیزم – فروش.

          خشب

          (خَ شَ) [ ع. ] (اِ.) چوب، چوب خشک.

            خشت

            (خِ) (اِ.)
            ۱- آجر خام.
            ۲- نیزه کوچک.
            ۳- یکی از نقش‌های چهارگانه ورق بازی. ؛~ در آب زدن کنایه از: کار بیهوده کردن.

              خشتک

              (خِ تَ) (اِمصغ.) پارچه‌ای که میان دو پاچه شلوار دوزند. ؛ ~ ِ کسی را جر دادن کنایه از: آبروی کسی را بردن، به باد فحش و فضاحت گرفتن.

                خشخاش

                (خَ)(اِ.)گیاهی است از تیره کوکناریان دارای ساقه باریک و برگ‌های طویل و درشت. میوه خشخاش به شکل حقه‌است که با تیغ زدن آن شیره‌ای سفید بیرون دهد که پس از خشک شدن به رنگ قهوه‌ای درآید و همان است که آن را تریاک گویند.

                  خشدامن

                  (خُ مَ) (اِ.) = خشتامن: مادرزن، مادرشوهر.

                    Scroll to Top