(خَ بَ لَ) (اِ.) دولاب، چرخ چاه.
(خَ بَ دِ) (اِ.)۱ – نگاهبان خر، خرکچی. ۲- کسی که خر را کرایه دهد.
(خَ) (اِمر.) شب پره بزرگ، خفاش.
(خَ) (اِمر.) داربستی از چوب یا آهن به شکل مثلث که زیر سقف، پل و مانند آن قرار میدهند.
(~. پُ تِ) (اِمر.) ۱- پشته بزرگ. ۲- خیمه. ۳- طاق، ایوان. ۴- نوعی جوشن.
(خَ) (اِ.) = خرطال: پوست گاو که آن را از طلا یا نقره پر کنند.
(خُ) [ ع. ] (اِ.) نک خرجین.
(خَ) [ معر. خراتین ] (اِ.) کرمی دراز و سرخ رنگ که در جاهای نمناک و مرطوب بوجود میآید.
(خُ) [ ع. ] (اِ.) جِ خرافت. ۱- سخنان بی اصل. ۲- افسانهها.
(خُ فَ) [ ع. خرافه ] (اِ.) ۱- سخن بیهوده، حدیث باطل. ۲- افسانه، اسطوره.