اسم

خدن

(خِ) [ ع. ] (اِ.) دوست، یار. ج. اخدان.

    خدنگ

    (خَ دَ) (اِ.) درختی است با چوبی بسیار سخت و محکم که از آن نیزه و تیر و زین اسب درست کنند.

      خدوک

      (خَ)۱ – (ص.)آشفته، پریشان.
      ۲- آزرده – خاطر از حسد.
      ۳- (اِ.) رشک، حسد.
      ۴- غصه، اندوه.

        خدر

        (خَ دَ) [ ع. ] (اِمص.) سستی، به خواب رفتن اعضای بدن.

          خدر

          (خِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- پرده.
          ۲- پرده‌ای که برای دختران و زنان در یک طرف خانه بزنند. ج. اخدار، خدور.

            خدره

            (خُ رِ) (اِ.)
            ۱- ریزه و خرده.
            ۲- شراره آتش.

              خدش

              (خَ) [ ع. ] (اِ.) اثری که از زخم یا خراش باقی بماند.

                Scroll to Top