خراج
(خُ) [ ع. ] (اِ.) دمل، دانه و جوشی که روی پوست بدن پیدا شود.
خاکی (خَ) (اِمر.) جانوری است از دسته بندپایان با اندامی کوچک و خاکستری رنگ که در جاهای نمور و تاریک زندگی میکند.
(خَ) [ په. ] (اِ.) پستانداری از راسته فردسمان جزو خانواده اسبان. حیوانی بارکش دارای گوشهای دراز و یال کوتاه، درازگوش. ؛ ~آوردن و باقالی بار کردن کنایه از: دچار دردسر و رسوایی شدن. ؛ ~ خود راندن کنایه از: تنها به مسایل خود توجه کردن. ؛ ~ رنگ کردن کنایه از: مردم ساده را فریفتن.
(~.) به صورت پیشوند در آغاز برخی واژهها میآید که معنی بزرگ و نتراشیده و ناهموار میدهد: خرپشته، خرمهره.