اسم

خراج

(خُ) [ ع. ] (اِ.) دمل، دانه و جوشی که روی پوست بدن پیدا شود.

    خراج

    (خَ) (اِ.) مالیات، مالیات ارضی، باج.

      خدیعت

      (خَ عَ) [ ع. خدیعه ] (اِ.) فریب، دستان، افسون. ج. خدایع.

        خذلان

        (خَ) [ ع. ] (اِمص.)
        ۱- بی بهره گی از کمک و یاری.
        ۲- درماندگی، ضعف.

          خر

          خاکی (خَ) (اِمر.) جانوری است از دسته بندپایان با اندامی کوچک و خاکستری رنگ که در جاهای نمور و تاریک زندگی می‌کند.

            خر

            (خَ) [ په. ] (اِ.) پستانداری از راسته فردسمان جزو خانواده اسبان. حیوانی بارکش دارای گوش‌های دراز و یال کوتاه، درازگوش. ؛ ~آوردن و باقالی بار کردن کنایه از: دچار دردسر و رسوایی شدن. ؛ ~ خود راندن کنایه از: تنها به مسایل خود توجه کردن. ؛ ~ رنگ کردن کنایه از: مردم ساده را فریفتن.

              خر

              (~.) به صورت پیشوند در آغاز برخی واژه‌ها می‌آید که معنی بزرگ و نتراشیده و ناهموار می‌دهد: خرپشته، خرمهره.

                خر

                (خَ رّ) (اِ.)
                ۱- گِل تیره و چسبنده.
                ۲- دُردِ شراب.

                  خدش

                  (خَ) [ ع. ] (اِ.) اثری که از زخم یا خراش باقی بماند.

                    Scroll to Top