اسم

حیاء

(حَ) [ ع. ] (اِمص.) شرمساری، خجلت. ؛~ را خوردن و آبرو را قی کردن کنایه از: بسیار گستاخ و وقیح و بی حیا بودن.

    حیات

    (حَ) [ ع. حیاه ]
    ۱- (مص ل.) زنده بودن.
    ۲- (اِمص.) زندگانی.

      حیاصه

      (صَ) [ ع. حیاصه ] (اِ.) دوالی که بدان تنگ زین بندند.

        حیاط

        (حَ) (اِ.) صحن خانه، زمین برابر ساختمان که دور آن دیوار باشد.

          حوزه

          (حُ زِ) [ ع. حوزه ] (اِ.)
          ۱- ناحیه.
          ۲- جانب، طرف.
          ۳- میان مملکت. ؛ ~علمیه مرکز تحصیل علوم دینی.

            حوش

            (حُ) [ ع. ] (اِ.) گرداگرد، پیرامون.

              حوصله

              (حُ صَ لِ) [ ع. حوصله ] (اِ.)
              ۱- چینه دان مرغ.
              ۲- صبر و تحمل.

                حوض

                (حُ) [ ع. ] (اِ.) آبگیر، تالاب. ج. حیاض.

                  حوادث

                  (حَ دِ) [ ع. ] (اِ.) جِ حادثه ؛ پیشامدها، وقایع.

                    Scroll to Top