اسم

حوله

(حُ لِ) (اِ.) = هوله: پارچه‌ای که با آن صورت و دست‌ها را پاک و خشک کنند.

    حومه

    (مِ) [ ع. حومه ] (اِ.)اطراف و گرداگرد شهر.

      حیا

      (حَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- باران.
      ۲- فراخی سال.

        حیاء

        (حَ) [ ع. ] (اِمص.) شرمساری، خجلت. ؛~ را خوردن و آبرو را قی کردن کنایه از: بسیار گستاخ و وقیح و بی حیا بودن.

          حیات

          (حَ) [ ع. حیاه ]
          ۱- (مص ل.) زنده بودن.
          ۲- (اِمص.) زندگانی.

            حوایج

            (حَ یِ) [ ع. حوائج ] (اِ.) جِ حاجت.
            ۱- نیازها، احتیاج‌ها.
            ۲- کارهای لازم.

              حوت

              [ ع. ] (اِ.)
              ۱- ماهی. ج. احوات.
              ۲- یکی از صورت‌های فلکی که دوازدهمین بُرج از بروج دوازده گانه منطقه البروج می‌باشد. در اسفندماه خورشید در این برج دیده می‌شود.

                حور

                [ ع. ] (اِ.)
                ۱- زن سیاه چشم.
                ۲- زن زیباروی.

                  حوزه

                  (حُ زِ) [ ع. حوزه ] (اِ.)
                  ۱- ناحیه.
                  ۲- جانب، طرف.
                  ۳- میان مملکت. ؛ ~علمیه مرکز تحصیل علوم دینی.

                    حوش

                    (حُ) [ ع. ] (اِ.) گرداگرد، پیرامون.

                      Scroll to Top