اسم

حلف

(حِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- سوگند، قسم.
۲- عهد، پیمان. ج. احلاف.

    حلفاء

    (حَ) [ ع. ] (اِ.) گیاهی که از آن حصیر سازند.

      حلق

      (حَ) [ ع. ] (اِ.) بخشی از لوله گوارشی که بین دهان و مری قرار دارد، گلو.

        حلقه

        (حَ قِ) [ ع. حلقه ] (اِ.)
        ۱- هرچیز مدور و دایره شکل که میانش خالی باشد.
        ۲- دایره.
        ۳- انجمن، مجلس، گروه.
        ۴- زره.

          حلقه نامزدی

          (~ زَ) (اِمر.) حلقه‌ای معمولاً از طلا که مرد و زن در هنگام نامزدی در انگشت یکدیگر کنند.

            حلقوم

            (حُ) [ ع. ] (اِ.) گلو؛ مجرای غذا از دهان به معده.

              حلل

              (حُ لَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حله.
              ۱- زیورها، پیرایه‌ها.
              ۲- لباس‌های نو، جامه‌ها.
              ۳- برده‌های یمانی.

                حلم

                (حُ) [ ع. ] (اِ.) آن چه در خواب بینند.

                  حلم

                  (حِ) [ ع. ]
                  ۱- (مص ل.) بردباری کردن.
                  ۲- (اِمص.) بردباری.

                    حله

                    (حِ لِّ) [ ع. ] (اِ.)
                    ۱- کوی، محله.
                    ۲- محل گرد آمدن.

                      Scroll to Top