اسم

حله

(حِ لِّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- کوی، محله.
۲- محل گرد آمدن.

    حلایل

    (حَ یِ) [ ع. حلائل ] (اِ.) جِ حلیله ؛ زنان شوی دار.

      حلب

      (حَ لَ) [ ع. ] (اِ.) ظرف مکعب مستطیل از جنس حلب.

        حلبه

        (حَ بَ یا بِ) [ ع. حلبه ]
        ۱- (اِمص.) مسابقه اسب دوانی.
        ۲- (اِ.) اسبان مسابقه.

          حلزون

          (حَ لَ) [ ع. ] (اِ.) جانوری از رده شکم – پاییان ج زو شاخه نرم تنان که در حدود ۳۵۰۰ گونه از آن شناخته شده و در سراسر کره زمین در خشکی و کنار نهرها زیست می‌کنند وبرخی از گونه‌های آن دریازی هستند، لیسک.

            حلف

            (حِ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- سوگند، قسم.
            ۲- عهد، پیمان. ج. احلاف.

              حلفاء

              (حَ) [ ع. ] (اِ.) گیاهی که از آن حصیر سازند.

                حلق

                (حَ) [ ع. ] (اِ.) بخشی از لوله گوارشی که بین دهان و مری قرار دارد، گلو.

                  حلقه

                  (حَ قِ) [ ع. حلقه ] (اِ.)
                  ۱- هرچیز مدور و دایره شکل که میانش خالی باشد.
                  ۲- دایره.
                  ۳- انجمن، مجلس، گروه.
                  ۴- زره.

                    حلقه نامزدی

                    (~ زَ) (اِمر.) حلقه‌ای معمولاً از طلا که مرد و زن در هنگام نامزدی در انگشت یکدیگر کنند.

                      Scroll to Top