(حِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- سوگند، قسم. ۲- عهد، پیمان. ج. احلاف.
(حَ) [ ع. ] (اِ.) گیاهی که از آن حصیر سازند.
(حَ) [ ع. ] (اِ.) بخشی از لوله گوارشی که بین دهان و مری قرار دارد، گلو.
(حِ کَّ) [ ع. حِکَّه ] (اِ.) خارش.
(حِ قَ) [ ع. حلاقه ] (اِمص.) سر – تراشی، شغل حلاق.
(حَ قَ) [ ع. حقیقه ] ۱- (اِمص.) راستی، درستی. ۲- (اِ.) اصل هر چیز.
(حُ کّ) [ ع. ] (اِ.) جِ حاکم ؛ فرمانروایان، ولات، استانداران.
(حِ یَ) [ ع. حکایه ] ۱- (مص م.) نقل کردن مطلب یا داستانی. ۲- (اِ.) داستان، سرگذشت، قصه.
(حُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- امر، فرمایش. ۲- داوری، قضاوت. ۳- منشور، فرمان.
(حِ کَ) [ ع. ] (اِ.) جِ. حکمت ؛ اندرزها، پندها.