اسم

حقنه

(حُ نِ) [ ع. حقنه ] (اِ.) اماله، وارد کردن داروی مایع از طریق مقعد.

    حفظ

    (حِ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) نگاهبانی کردن، نگه داری کردن.
    ۲- به ذهن سپردن، در حافظه نگاه داشتن.
    ۳- (اِ.) یاد، ذهن.
    ۴- جلوگیری از ایجاد خدشه یا آشفتگی.

      حفل

      (حَ) [ ع. ] (مص ل.) انبوه شدن، گرد آمدن.
      ۲- (اِ.) جمعیت، گروه.

        حفیره

        (حَ رِ) [ ع. حفیره ] (اِ.)
        ۱- گودال، مغاک.
        ۲- قبر، گور. ج. حفایر.

          حق

          (حَ قّ) [ ع. ]
          ۱- (ص.) راست، درست.
          ۲- (اِ.)راستی، درستی.
          ۳- عدل، انصاف.
          ۴- نصیب، بهره.
          ۵- ملک و مال.

            حق التألیف

            (حَ قُّ تَُ) [ ع. ] (اِمر.) مزد و پاداش و پولی که به مؤلفان در ازای تألیف کتابی پرداخته می‌شود.

              حفایر

              (حَ یِ) [ ع. حفائر ] (اِ.) جِ حفیره ؛ گودال‌ها.

                Scroll to Top