حفره
(حُ رِ) [ ع. حفره ] (اِ.)
۱- گودال، سوراخ.
۲- قبر. ج. حفر.
(حِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) نگاهبانی کردن، نگه داری کردن.
۲- به ذهن سپردن، در حافظه نگاه داشتن.
۳- (اِ.) یاد، ذهن.
۴- جلوگیری از ایجاد خدشه یا آشفتگی.
(حَ رَ) [ ع. حضره ] (اِ.)۱ – قرب، حضور.
۲- آستانه درگاه.
۳- کلمهای است که برای احترام پیش ازنام قدیسان و بزرگان میآید. ؛~ عباسی الف – به حضرت عباس قسم. ب – به صورت راست و درست.
(حُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) حاضر شدن.
۲- (اِمص.) وجود، ظهور.
۳- (اِ.) درگاه، آست ان. ؛~ُ غیاب حاضر و غایب کردن، شناختن کسانی که حاضرند و کسانی که غایبند.