اسم

حشو

(حَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آن چه که با آن درون چیزی را پر کنند.
۲- مردم فرومایه و پست.
۳- کلام زاید که در وسط جمله واقع شود و حذف آن به معنای جمله لطمه‌ای وارد نکند.

    حشیش

    (حَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- گیاه خشک.
    ۲- بنگ ؛ سرشاخه‌های گل دار گیاه شاهدانه که پس از خشک کردن و آماده کردن به طرق مخصوص آن را به صورت جویدن یا تدخین مورد استفاده قرار می‌دهند.

      حصار

      (حِ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- دیوار، دیوارِ قلعه.
      ۲- بارو، باره.

        حصب

        (حَ صَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- آتشگیره، فروزینه، بوته.
        ۲- سنگریزه.

          حصبه

          (حَ بِ) [ ع. حصبه ] (اِ.) بیماری که در اثر خوردن آب، سبزی یا میوه آلوده به وجود می‌آید.

            حشره کش

            (~. کُ) [ ع – فا. ] (اِمر.) هر یک از مواد سمی به شکل گرده یا محلول یا گاز که برای از بین بردن حشرات به کار رود.

              حسنه

              (حَ سَ نِ) [ ع. حسنه ] (اِ.) کار نیک، عمل خیر.

                Scroll to Top