اسم

حصبه

(حَ بِ) [ ع. حصبه ] (اِ.) بیماری که در اثر خوردن آب، سبزی یا میوه آلوده به وجود می‌آید.

    حشف

    (حَ شَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- خرمای بد، خرمای بسیار پست.
    ۲- سخن ناسودمند.

      حشفه

      (حَ شْ فِ یا فَ) [ ع. حشفه ] (اِ.)
      ۱- ریشه‌های گیاه که پس از درو در زمین باقی ماند.۲ – قسمت انتهای قدامی آلت مرد که کمی حجیم تر از تنه می‌باشد.

        حشم

        (حَ شَ) [ ع. ] (اِ.) خویشان و بستگان و خدمتگزاران شخص.

          حشمت

          (حِ مَ) [ ع. حشمه ] (اِ.) عظمت، شکوه.

            حشو

            (حَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- آن چه که با آن درون چیزی را پر کنند.
            ۲- مردم فرومایه و پست.
            ۳- کلام زاید که در وسط جمله واقع شود و حذف آن به معنای جمله لطمه‌ای وارد نکند.

              حسنه

              (حَ سَ نِ) [ ع. حسنه ] (اِ.) کار نیک، عمل خیر.

                حسنی

                (حُ نا) [ ع. ] (ص.) مؤنث «احسن».
                ۱- نیکوتر.
                ۲- (اِ.) عاقبت نیکو.
                ۳- کار نیک.
                ۴- رؤیت خدا.
                ۵- فیروزی.
                ۶- شهادت. ؛اسماء ~ نام‌های خدا که شماره آن‌ها ۹۹ است، مانند رحیم، کریم، رازق و غیره.

                  Scroll to Top