اسم

حصر

(حَ صَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) به سخن درماندن.
۲- تنگدل شدن.
۳- (اِمص.) تنگدلی.

    حصرم

    (حِ رِ) [ ع. ] (اِ.) غوره انگور، میوه نارس.

      حصص

      (حِ صَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حصه ؛ بهره‌ها، برخه‌ها.

        حصص

        (حَ صَ) [ ع. ] (اِ.) موی رفتگی از سر.

          حصه

          (حِ صِّ) [ ع. حصه ] (اِ.) بهره، نصیب. ج. حصص.

            حشم

            (حَ شَ) [ ع. ] (اِ.) خویشان و بستگان و خدمتگزاران شخص.

              حشمت

              (حِ مَ) [ ع. حشمه ] (اِ.) عظمت، شکوه.

                حشو

                (حَ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- آن چه که با آن درون چیزی را پر کنند.
                ۲- مردم فرومایه و پست.
                ۳- کلام زاید که در وسط جمله واقع شود و حذف آن به معنای جمله لطمه‌ای وارد نکند.

                  حشیش

                  (حَ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- گیاه خشک.
                  ۲- بنگ ؛ سرشاخه‌های گل دار گیاه شاهدانه که پس از خشک کردن و آماده کردن به طرق مخصوص آن را به صورت جویدن یا تدخین مورد استفاده قرار می‌دهند.

                    Scroll to Top