اسم

حرافت

(حَ فَ) [ ع. حرافه ]
۱- (مص ل.) تند بودن، زبانگز بودن.
۲- (اِمص.) تیزی، زبان – گزی، تندمزگی.

    حراق

    (حُ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- آب بسیار شور.
    ۲- اسب تندرو.

      حراقه

      (حُ قِ یا قَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- سوخته چخماق.
      ۲- شعله.

        حرام

        (حَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- ناروا، ناشایست.
        ۲- کاری که اسلام از نظر شرعی آن را منع کرده و ارتکاب آن گناه باشد. مق حلال.
        ۳- ضایع، تباه.

          حرامی

          (حَ)
          ۱- (ص نسب.) حرامکار.
          ۲- (اِ.) دزد، راهزن.

            حرج

            (حَ رَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- تنگی، فشار.
            ۲- جای تنگ.
            ۳- گناه، بزه.

              Scroll to Top