اسم

حرام

(حَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ناروا، ناشایست.
۲- کاری که اسلام از نظر شرعی آن را منع کرده و ارتکاب آن گناه باشد. مق حلال.
۳- ضایع، تباه.

    حرامی

    (حَ)
    ۱- (ص نسب.) حرامکار.
    ۲- (اِ.) دزد، راهزن.

      حدیده

      (حَ دِ) [ ع. حدیده ] (اِ.)
      ۱- صفحه‌ای فلزی و سوراخ دار که فلزات را با گذرانیدن از آن به شکل میله نازک و مفتول درآورند.
      ۲- ابزاری که به وسیله آن میله فلزی را رِزوه کرده به شکل پیچ درآورند.

        حدیقه

        (حَ قِ) [ ع. حدیقه ] (اِ.) باغ، بوستان. ج. حدایق.

          حذق

          (حَ یا حِ) [ ع. ] (اِمص.) مهارت، چیره – دستی، استادی.

            حر

            (حَ ر یا رّ) [ ع. ] (اِ.) گرما، گرمی.

              حراب

              (حِ) [ ع. ]
              ۱- (مص م.) جنگیدن، محاربه.
              ۲- (اِ.) جِ حربه.

                Scroll to Top