اسم

حبل

(~.) [ ع. ]
۱- (اِمص.) آبستنی.
۲- (اِ.) بچه‌ای که در شکم مادر است.

    حب

    (حَ بّ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- هرچیز گرد کوچک که کمابیش به اندازه نخودی باشد، دانه.
    ۲- قرص. ج. حبوب، جج. حبوبات.

      حب

      (حُ بّ) [ ع. ] (اِ.) محبت، عشق. ؛~الوطن میهن دوستی، وطن پرستی.

        حباب

        (حُ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- برآمدگی کوچک که به علت سقوط چیزی در آب ایجاد می‌شود. در فارسی آب سوار گویند.
        ۲- روپوش شیشه‌ای که روی چراغ گذارند.

          حبال

          (حِ) [ ع. ] (اِ.)جِ حبل ؛ ریسمان‌ها، رشته‌ها.

            Scroll to Top