حایک
(یِ) [ ع. حائک ] (اِفا. ص.) جولاه، بافنده.
(حَ بّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- هرچیز گرد کوچک که کمابیش به اندازه نخودی باشد، دانه.
۲- قرص. ج. حبوب، جج. حبوبات.
(حُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- برآمدگی کوچک که به علت سقوط چیزی در آب ایجاد میشود. در فارسی آب سوار گویند.
۲- روپوش شیشهای که روی چراغ گذارند.