اسم

نشخوار

(نُ خا) (اِ.) حالتی است در حیوانات نشخوارکننده که غذای نیم جویده را از راه مری به دهان برمی گردانند و دوباره می‌جوند.

    نش

    (نَ) (اِ.) سایه، جایی که سایه باشد.

      نشا

      (نَ) [ ع. نشاء ] (اِ.)
      ۱- روییدن، نمو کردن.
      ۲- در فارسی بوته یا قلمه را در جایی کاشتن تا بعد آن را به جای دیگر انتقال دهند.

        نشاب

        (نُ شّ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- تیرها.
        ۲- واحد آن نشابه. ج. نشاشیب.

          نشادر

          (نِ یا نُ دُ) (اِ.) ترکیبی از جوهرنمک و آمونیاک، جامد و بلوری که از آن در صنعت برای سفیدکاری، لحیم کاری و… استفاده می‌شود.

            نشاسته

            (نِ تِ) (اِ.) ماده‌ای است سفید و بی بو و بی مزه تهیه شده از گندم یا سیب زمینی که هم استفاده خوراکی دارد و هم برای آهار دادن پارچه و ساختن چسب و… به کارمی رود.

              نشاف

              (نَ شّ) [ ع. ] (اِ.) کاغذ نشاف: کاغذ خشک کن، کاغذی که رطوبت جوهر و مرکب را جذب کند.

                نشان

                (نِ) (اِ.)
                ۱- علامت، نشانه
                ۲- مُهر و نگین.
                ۳- هدف و نشانه برای تیراندازی.
                ۴- علم، پرچم.
                ۵- قطعه‌ای ساخته شده از طلا یا نقره که به افراد برجسته و نمونه برای قدردانی و بزرگداشت اهداء می‌شود.

                  Scroll to Top