اسم

نشان

(نِ) (اِ.)
۱- علامت، نشانه
۲- مُهر و نگین.
۳- هدف و نشانه برای تیراندازی.
۴- علم، پرچم.
۵- قطعه‌ای ساخته شده از طلا یا نقره که به افراد برجسته و نمونه برای قدردانی و بزرگداشت اهداء می‌شود.

    نشانه

    (نِ نِ) (اِ.)
    ۱- هدف، آماج.
    ۲- علامت، علامت مشخصی برای شناختن چیزی.

      نسیب

      (نَ) [ ع. ] (اِ.) وصف موضوعات عاشقانه و مجالس مِی گساری در شعر.

        نسک

        (نَ) (اِ.) = نرسنک. نرسک:
        ۱- عدس.
        ۲- خارخسک.

          نسک

          (~.) (اِ.) هر بخش از بیست و یک بخش اوستا که به منزله فصل و باب است.

            نسل

            (نَ) [ ع. ] (اِ.) نژاد، فرزند، دودمان. ج. انسال.

              نسمه

              (نَ مِ یا مَ) [ ع. نسمه ] (اِ.)
              ۱- دم، نفس.
              ۲- روح، روان.
              ۳- انسان.
              ۴- بنده، عبد. ج. نسم، نسمات.

                نسوار

                (نِ) (اِ.) ناس، برگ خشک از نوع تنباکو که آن را نرم می‌کوبند و با اندکی آهک مخلوط کرده در جلو دهان میان لب و دندان می‌ریزند.

                  Scroll to Top