اسم

جندار

(جِ) [ معر. ] (اِ.) سربازی که مأمور حفاظت فرمانده قشون حاکم و جزو آنان است، نگهبان. ج. جنادره.

    جندبیدستر

    (جُ دِ دَ تَ) [ معر ] (اِمر.) = جندبادستر. گندبیدستر: بیضه بیدستر است که سابقاً در تداوی ضددردهای عصبی و ناراحتی‌های روحی و ضایعات سیفلیسی و امراض عفونی دیگر به کار می‌رفته‌است ؛ خصیه الکلب البحر، خایه سگ آبی.

      جندره

      (جَ دَ رِ) (اِ. ص.)
      ۱- ناتراشیده، هر چیز پرچین و چروک.
      ۲- چوبی که با آن رخت و فرش را مالند.

        جندک

        (جَ دُ) (اِ.) مسکوک مسین کوچک که کمتر از نیم پول، قیمت داشته‌است.

          جنس

          (جِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- صنف، دسته.
          ۲- کالا.
          ۳- در منطق، هر آن چه که انواع زیادی را شامل شود، مانند حیوان، که شامل انسان و دیگر جانوران است.

            جناغ

            (ج) (اِ.)
            ۱- استخوانی به شکل عدد ۷ که جلوی سینه مرغ قرار دارد، استخوانی در جلو سینه انسان که از پایین به دنده‌ها و در بالا به استخوان‌های ترقوه وصل می‌شود.
            ۲- سه پایه.
            ۳- شرط و گروی که دو کس با هم بندند، جناب.

              جنان

              (جَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- دل، قلب.
              ۲- درون چیزی، باطن.
              ۳- شب، تاریکی شب ؛ ج. اجنان.

                جنب

                (جَ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- پهلو، کنار.
                ۲- سمت.

                  Scroll to Top