اسم

جرشفت

(جَ شَ) (اِ.) هجو، شعری که در هجو کسی بگویند.

    جرعه

    (جُ عَ) [ ع. جرعه ]
    ۱- (مص ل.) کم کم نوشیدن.
    ۲- (اِ.) آن مقدار از آب یا هر چیز مانند آن که یک بار بیآشامند.

      جرعه ریز

      (~.) [ ع – فا. ]
      ۱- (ص فا.) آن که جرعه (شراب و مانند آن) ریزد.
      ۲- (اِمر.) جامی باشد ناوچه دار و آن دو قسم است: بزرگ و کوچک. با بزرگ آن زنان در حمام آب بر سر ریزند و با کوچک آن دارو و شربت و غیره در گلوی اطفال کنند.

        جرقه

        (جِ رَ قِّ) (اِ.)
        ۱- ریزه آتش که از زغال یا هیزم در حالِ سوختن به هوا بجهد.
        ۲- برق آنی و کوچک که از اتصال ناگهانی دو سیم برق بوجود می‌آید.

          جرد

          (~.) (اِ.)پرنده‌ای کبود رنگ که پیوسته در کنار آب نشیند، خرچال.

            جرد

            (~.) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- زمین هموار بی گیاه.
            ۲- جامه کهنه ؛ ج. جرود.

              جرد

              (جُ) [ ع. ] (اِ.) ج. اجرد؛ بی مویان، خرد مویان، کوتاه مویان.

                جرده

                (جُ دِ) (اِ. ص.) اسب اخته شده، اسبی که پدرش عربی و مادرش از نژاد دیگر باشد.

                  Scroll to Top